تبليغاتX
ترانه ی خلقت - بی توقع شکر می کردند خداشونو
 

یکیشون یه گوشه نشسته بود گریه میکرد...!

گفتم علی چیه؟!

گفت میخوام برم بیرون بگردم! گفتم فردا میام دنبالت میریم گردش...

 گفت میدونی که فردا چهارشنبه هست؟ بد قولی نکنی ها...

خیلی میفهمید.. خدارو بی توقع شکر میکرد...!

بي توقع شكر ميكردند

۵۵

ارسال شده توسط رضا حبیبی در تاریخ سه شنبه 9 بهمن1386 |